Arnoosh > خانه
ثبت نام ورود
شنبه 13 شهریور 1389
  Site Map 
  Login 
شنـاسـه:
  Page Options 
اضافه کردن به سایت های مورد علاقه اضافه کردن به سایت های مورد علاقه
چاپ صفحه چاپ صفحه
معرفی سایت به دوستان معرفی به دوستان

  رویدادها 

تویی آرش
« منم آرش، - چنين آغاز كرد آن مرد با دشمن؛ - منم آرش، سپاهي مردي آزاده، به تنها تير تركش آزمون تلختان را اينك آماده. مجوييدم نسب، - فرزند رنج و كار؛ گريزان چون شهاب از شب، چو صبح آماده ي ديدار. مبارك باد آن جامه كه اندر رزم پوشندش؛ گوارا باد آن باده كه اندر فتح نوشندش. شما را باده و جامه گوارا و مبارك باد! دلم را در ميان دست مي گيرم و مي افشارمش در چنگ، - دل، اين جام پر از كينِ پر از خون را؛ دل، اين بي تاب خشم آهنگ... كه تا نوشم به نامِ فتح تان در بزم؛ كه تا كوبم به جام قلب تان در رزم! كه جامِ كينه از سنگ است. به بزم ما و رزم ما، سبو و سنگ را جنگ است. درين پيكار، در اين كار، دل خلقي است درمشتم، اميد مردمي خاموش هم پشتم. كمان كهكشان در دست، كمان داري كمان گيرم. شهاب تيزرو تيرم؛ ستيغ سربلند كوه مأوايم؛ به چشم آفتاب تازه رس جايم. مرا تير است آتش پر؛ مرا باد است فرمان بر. وليكن چاره را امروز زور و پهلواني نيست. رهايي با تن پولاد و نيروي جواني نيست. در اين ميدان، بر اين پيكان هستي سوز سامان ساز، پري از جان ببايد تا فرو ننشيند از پرواز.» پس آن گه سر به سوي آسمان بركرد، به آهنگي دگر گفتار ديگر كرد: « درود، اي واپسين صبح، اي سحر بدرود! كه با آرش تو را اين آخرين ديدار خواهد بود. به صبح راستين سوگند! به پنهان آفتاب مهربار پاك بين سوگند! كه آرش جان خود در تير خواهد كرد، پس آنگه بي درنگي خواهدش افكند. زمين مي داند اين را، آسمان ها نيز، كه تن بي عيب و جان پاك است. نه نيرنگي به كار من، نه افسوني؛ نه ترسي در سرم، نه در دلم باك است.» درنگ آورد و يك دم شد به لب خاموش. نفس در سينه ها بي تاب مي زد جوش. « ز پيشم مرگ، نقابي سهمگين بر چهره، مي آيد. به هر گام هراس افكن، مرا با ديده ي خون بار مي پايد. به بال كركسان گرد سرم پرواز مي گيرد، به راهم مي نشيند، راه مي بندد؛ به رويم سرد مي خندد؛ به كوه و دره مي ريزد طنين زهرخندش را، و بازش باز مي گيرد. دلم از مرگ بي زار است؛ كه مرگ اهرمن خو آدمي خوار است. ولي، آن دم كه ز اندوهان روانِ زندگي تار است؛ ولي، آن دم كه نيكي و بدي را گاه پيكار است؛ فرو رفتن به كام مرگ شيرين است. همان بايسته ي آزادگي اين است. هزاران چشم گويا و لب خاموش مرا پيك اميد خويش مي د  

ما دوساله شدیم
امروز در کانادا ما دوساله شدیم. میخوام بیشتر بنویسم اما آقای شووور جان کامپیوتر رو میخواد. ....... پس باشه واسه بعدا..... شاید به زودی شاید هم سه سالگی  

بازم تولد آقا اژدری گله
یکسال گذشت و چه افتان و خیزان گذشت. خیلی دلم میخواست یه سورپرایز خیلی درست و حسابی واسش داشته باشم اما نشد چونکه خیلی دل و دماغ نداشتم. اما با این وجود یه مینی سورپربز بود.فقط 6 از دوستامون اینجا بودن که دور هم جمع شدیم و کلی خوش گذروندیم. همیشه این مشکل رو داشتیم که تعداد زیاده باید فاکتور بگیریم !!! امیدوارم که برای آقای شووور هم خوش گذشته باشه و امسال عمرش مثل همیشه خوب خوب باشه!  

فوتبال آمریکائی
امروز یه بلیط مجانی نمایشگاه کاریابی گیر آوردیم و راهی استادیوم آزادی اینا شدیم. اول نمایشگاه که خبری نبود. بعد هم فوتبال شروع شد . اما ... فوتبال به قول یه بزرگی عجب تی بی تی ها(منظورم خانومهای بین دو نیمه بود) نقش اونها از بازیکنها خیلی پررنگتر بود !!! جای همه استقلالی خالی از همون بوقهاییییی ایران داشتن و رنگ تیم ما هم آبی بود.  

جهان سوم کجاست
در سال 1990 در دانشگاه سوربن تدريس مي كردم.روزي در آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد. پروفسور محمد  

وقتی روز روز نوشین نباشه !
الان حدود ساعت 3 بعد ازظهر و تا حالا اتفاق های ناخوشایند پشت سر هم داره حالم رو می گیره ): 1. اول صبح کتری روی گاز ترکید 2. لوبیارو که گذاشته بودم بخارپز بشه واسه لوبیا پلو آبش تموم شد و ... 3. غذا شور شد چون حواسم نبود و دوبار نمک زدم 4. کاسه دستم خورد به یک لیوان زعفران و شکست و ادامه در کف آشپزخانه ... 5. وقتی داشتم یه حالی به چمن ها می دادم دستم زخمی شد . بهتره من قرص خواب بخورم و بخوابم تا نمردم . یادم بچه که بودم اگه اول صبح یه اتفاق اینحوری می افتاد حس می کردم که تا شب ادامه خواهد داشت و ادامه هم داشت البته. امروز هم وقتی نشسته بودم و یهو صدای ترکیدن کتری رو شنیدم و اینکه حالا در بلاد غربت باید یه کتری 6000 تومانی رو احتمالا باید 40 دلار بخریم یاد بچگی هام افتادم و اون اتفاقات داره تکرار می شه امیدوارم به عصری تموم بشه و تا شب ادامه پیداد نکنه  

ماه عسل
امروز معلم کلاس کاریابی می گفت اینجا 2 ماه اول ماه عسله بعد 8 ماه طول می کشه تا به محیط عادت کنید و از این شک فرهنگی بیرون بیایید. ناخودآگاه یاد تهاجم فرهنگی افتادم که موجش اومد ما رو از مملکتمون انداخت بیرون ولا آدم اینجا بیشتر از فرهنگش دفاع می کنه چرا ؟ چون تو ایران دنبال کالباس خوک می گردیم ولی اینجا نمی خوریم و فقط گوشت حلال میخوریم یه توصیه برای جوانان بی فرهنگ یه سر بیاین اینجا ...  

و اما کانادا
وقتی از در سفارت با افتخار می آی بیرون با ویزای کانادا تو پاست فکر می کنی این ویزای بهشت و دیگه تمومه ولی به محض ورود به کانادا متوجه می شی که اینجا یه دنیا دیگه اس با مشکلات خاص خودش تازه باید از صفر شروع کنی میگن اولش سخته چون تا سابقه کارکانادایی نداشته با شی از کار خبری نیست ولی نمی گن چه جوری باید سابقه کار اول ردیف کنی یعنی باید اول مثل سرباز صفر از توالت شستن شروع کنی و بعد...  

ما ساله دیگه نیستیما
بالاخره اینجانب راهی دیار غربت شدیم به همراه همسر عزیز و همه چیرایی که 30 سال براشون وقت گذاشتی را رها کردیم و حالا فقط با خاطراتشون زندگی می کنیم . سعی می کنم از این به بعد بیشتر بنویسم  

نوروز
به قول كلاه قرمزي عزيز: تولد عيد شما مبارك  

دو ساله شديم
فكر كنم همين كفايت مي كنه !  

باورم نمیشه یک سال گذشت
فردا شب اولین ساگرد ازدواجمونه . می دونم خیلی زود گذشت . با ید قدر این روزا رو بدونیم به هم کمک کنیم تو این راه که زودتر به مقصد برسیم  

با تشکر از همه دوستان
تشکر از همه دوستانی که ما را در شادی خود شریک کردند و تبریکات خود را با ارسال پیام و تلفن و پست الکترونیکی و حضور خود در سورپرایزون ما سرافراز شدند . هزینه شب هفت و شب چهل به نفع دختران خیابانی خرج خواهد شد .  

سورپرايز كنون تولد آقا اژدري گله
ديشب تولد آقاي شوور جان بود ! كلي تداركات انديشيده شد تا اين پسرك خوشحال شه , كه فكر مي كنم همينطوري هم شد. به اميد اينكه هميشه شاد و سلامت باشه و همه اونايي كه دوستشون داريم هميشه داشته باشيمشون . همتون رو دوست داريم .  

اولین کار اینه که ثبت نام کنید
از بالا دست راست فرم ثبت نام را انتخاب کنید و پر کنید من اگه حال کردم شاید مرحمت کنم بهتون اجازه دسترسی به همه جای سایت بدم ... خوب شوخی کردم جووون مادرتون پر کنید ...  

آرش و نوشین بعد از یکسال و نیم تصمیم گرفتن این وب سایت و راه اندازی کنن
آرش و نوشین بعد از یکسال و نیم تصمیم گرفتن این وب سایت و راه اندازی کنن . از تمام دوستانی که بهشون قول دادیم عکساشون توی این وبسایت ببینند عذر خواهی می کنم . ولی من یا کاری شروع نمی کنم اما اگر بکنم ... لذا از همه دوستان تقاضا دارم برای جمع آوری آلبوم کاملی از عکسهای که با هر وسیله ای گرفتید . دریغ نکنید . برم ایمیل کنید منم قولللل میدم همه عکسا رو بذارم توی سایت و حق دسترسی دیدن این عکسها هم فقط مال دوستان است به همگی پسورد می رسه . آقا هول نده ...؟؟؟  

  اخبار 

مجموعه طنز شبهای برره
شبهای برره" عنوان مجموعه طنز تلويزيونی است که حدود يک ماه است هر شب از شبکه سوم سيمای جمهوری اسلامی ايران پخش می شود. اين مجموعه دنباله دار به ماجراهای اهالی روستای خيالی "برره" می پردازد. "برره   ادامه ...

  Users Online 
اعضا :
آخرین عضو : 3535
اعضا اضافه شده امروز : 0
اعضا اضافه شده دیروز : 0
کل اعضا : 22

کاربران آنلاین :
کاربران آنلاین : 1
اعضا آنلاین : 0
مجموع بینندگان : 1
Powered by taJan System Co
Copyright (c) 2010 Arnoosh